چه همه گردو خاک اینجاست!
ها یادمان رفت...
با سلام و صلوات بر چرندگو و آل چرندگو
چقدر بود نبودیم ها! اینهمه وقت و به این زودی گذشت!
چقدر دلمان تنگ اینجا بود و تنگتان بود! به هر چیزی دست می انداختیم تا که یادمان بیاید و یادکنیم!
بالاخره همت کردیم و آمدیم کافی نت تا که مراسم غبارروبی از چرندستان را به عمل آوریم!
اوضاع همچنان قروقاطی است و نمیدانیم که دوباره خواهیم آمد!
فعلن میرویم کیف کنیم و سری به دوستان بزنیم!
راستی ما خودمان را از کار هم بیکار کردیم ها! یعنی از همین اول فروردینی دیگر نمیرویم سرکار!
تمامی خوبی اینجا به این است که هر موقع دوست داشتی بدون اجازه وارد میشوی! هرموقع نخواستی بدون هیچ توضیحی گم میشوی! گاهی وقتها -بسکه تحت تاثیر دنیای غیرمجازی هنوز- اینجا هم نگران رابطه ها میشوی! نگران آدمها میشوی! نکند که فراموشت کنند! نکند که بدشان بیاید! نکند که ناراحت بشوند! اما اگر یک لحظه از دنیای غیرمجازت و باید ها و نباید هایت کنده شوی میتوانی براحتی همه چیز را همه کس را همه ی رابطه هایت را به یکباره پاک کنی! یک وبلاگ دیگر! یک جای دیگر! رابطه های دیگر! هرجور که راحتی! اگر اینجا نمیتوانی آدمهایی را که میخواهی داشته باشی٬ دست کم میتوانی آدمهایی را که نمیخواهی دیگر نداشته باشی! بی هیچ توضیحی میتوانی بکنی! بروی! نباشی! جای دیگری! با چهره ی دیگری ! جور دیگری بروی سراغ آدمهایی که دوست داشته ای یا بیخیال بگذری از کنار آدمهایی که دوست نداشته ای!
تمام اینها یعنی اینکه٬ آدم است دیگر! خسته میشود از یک جور نوشتنش! یکجا ماندنش! دوست ندارد حذف کند! تغییر دهد! میخواهد بکند بکل! برود از جای دیگری شروع کند! اینجا را هم میگذارد باشد ٬ شاید یک روزی دلش تنگ شد برای همین روزهایی که میخواهد ازشان بکند!
.................................
ح.ن:
خرّم
آن روز
کزین مرحله
بربندم بار
.................................
آخر نوشت: ما که رفتیم٬ تو برو خود را باش!
خاک بر سره اونی که دکمه ماشین حساب کیبورد رو گذاشته بالای دکمه پاور! خوب الاغ جان آدم است دیگر یکهو اشتباهی دستش به جای ماشین حساب میرود روی پاور و هرچه که رسیده پنبه میشود به یکباره!
...........................
کلی محاسبات کرده بودم که اگر چه کنم و چه نکنم و کلن تا سال دیگر همین موقع ها خوراک و پوشاک و تفریحات سالم و ناسالم را کلن کنار بگذارم! -رسمن به آغوش مرگ بشتابم!- میتوانم حدود۳۵۰۰ پس انداز کنم و اگر فرضن در یکی از این بانکها که حساب روز شمار دارد حساب باز کنم با سودش میشود ۴ میلیون تومان! به نظرتان ارزشش را دارد! با این پول همین امسال هم کاری نمیشود کرد٬ سال دیگر به نظرتان به گدای سرکوچه میتوانم چیزی بدهم! یا مثلن انعامی به شاگرد سوپری!
.............................
امروز کتاب "خاطره ی دلبرکان غمگین من/گابریل گارسیا مارکز" را از یک دست فروش خریدم! البته چاپ کتاب مال سال ۸۶ است و فکر نمیکنم که در بازار دیگر نباشد! اما من کلن نه تنها کتاب خریدن را صرف خوده کتاب خریدن دوست دارم٬ بلکم هم که از دست فروش کتاب خریدن را خیلی بیشتر دوست دارم! کیف عظیمی میبرم! سر راه یک هات داگ با قارچ و پنیر هم خریدم که بدی نبود! به نسبت ۱۲۰۰ تومنش و مغازه اش! و این که دیگر تصمیم گرفته ام هر روز از این مغازه یک ساندویچ بخرم و از کوچه ای که تازه کشفش کرده ام و خلوت است و تا من به ته اش برسم٬ ساندویچم هم به ته اش رسیده است٬ بیایم!
............................
" اخلاقیات هم یک جوری به زما بستگی دارد٬ حالا خودت میبینی"گابریل مسلمن!
از موقعی که چای صاف کن ها پاشونو تو زندگی ما باز کردن٬ دیگه از روی چایی نمیشه حدس زد که امروز مهمون میاد یا نه!
فکر کنم در رمان "شب مادر" بود که خواندم "تخت خواب مملکت شخصی دو نفره است!" یا یک همچین چیزهایی! من تا به حال دو بار به مملکت دیگران تجاوز کرده ام! اما دیگر نمیخواهم متجاوز باشم! نه اینکه فکر کنید سخت است! یا مثلن سیخی چیزی زیرتان است! نه! اما حس بعدش خیلی بد است! مثل تصور قبلش! متجاوزگر بودن هم آدم خودش را میخواهد!
.......................................
سایه هم که باشی...از جلدت هم که بیرون بیایی.شاهزاده یا گدا هم که باشی...چرندگو هم که بمانی...باز هم این مسئله ی لعنتی هست...باز هم دست از سرت بر نمیدارد و باز هم لعنتی است! چیزی عوض نمیشه...فقط کلمات زشت تر و یابوتر می شن...
و روزی میرسه که تو از همین کلماتت بر علیه خودت استفاده میکنی!
و اون روز دیر نیست دختر...دیر نیست...
"دختر آگوست"
ها ننوشتن٬ ننوشتن می آورد دیگر!
کفگیرمان هم کلن به ته دیگ خورده! حال شما چه جیب شلوارمان را بگیرید چه چرندیاتمان را!
یکمی هم مثلن مراعات میکنیم پول تلفن را!
.................................
نمیدانم از پیری است یا اثر قرصهای آرام بخش است یا آلودگی هوا یا بی پولی یا قطعی برق یا صرفه جویی آب یا....!ها! به هر حال علت را نمیدانیم اما معلولمان بدین گونه است که قبلنترها وقتی میخواستیم دیدن یکی از دوستانمان برویم! برنامه ای داشتیم! حتی دیدن همین آقای پی بی دی (ره) هم که میخواستیم برویم کلی دچار هیجان و استرس خوب و شوق اینها میشدیم! اما نمیدانیم چه شده حالا که بعد از این همه مدت٬ بعد از این همه دوری٬ این همه نخواستن و نه گفتن یا نشدن ها ! حالا که میخواهیم برویم دیدن آقا با احساسه اصلن انگار نه انگار! هی از سره صبحی -حتی بلکم هم که از دیشب و قبلترش!ـ به خودمان سقلمه میزنیم که یکمی آن قسمت هیجان داره ته دل شور بزنمان بیدار شود٬ انگار که نه انگار! الکی هی ذوق میکنیم بلکم که ته دلمان کمی اثرات ذوق و شوق پدیدار شود! اصلا و ابدا خبری نیست! نفهمیدیم که از سره چیست!
بعدهم اصلن این که هی یه اتفاقاتی با هم هی تلاقی میکنند و هم زمان میشودند یعنی که چه! بعد از کلی مدت آقای استاد سرو کله شان پیدا شده! حالا که دوشنبه قرار گذاشته ایم این آقا با احساسه که برگشته بودند بلاد خارجه! -آن هم بدون اینکه دفعه قبل بیایند و ما را زیارت کنند! حالا گیریم که هی دلیل هم بتراشند و اصلن منطقی هم باشد و ما هم بپذیریم که عمرن نپذیریم! اما خوب!- سرو کله شان یکهویی چرا پیدا شد! آن هم درست در همین گیرو دار تحلیل و بررسی روابط ما با آقای استاد! هوم! یعنی چه که! از آن بازی بی معنی های روزگاراست ها!
کاش بزند و ما همین امشبی -حتی شده به زور!- به آقابااحساسه جواب مثبت داده و شوخی های ایشان را شوخی شوخی جنبه ی جدی ببخشیم و از فردا دیگر نرویم سرکار! آخ که چه کیفی میدهد! اصلن میدانید یکی از محاسنی یک همسر خوب میتواند داشته باشد همانا عدم اجازه او به کارکردن زوجه میباشد! ما که خیلی پایه ایم این تکه را! یکی پیدا شود نگذارد ما برویم سرکار! آی ایهاالناس!...!
متعاقبن خبرهای دیدار آقا بااحساسه به سمع و بصرتان خواهد رسید!
خبرنگار اعزامی گروه اخبار پیرانه ها!
چرندگوی بزرگ!
از آنجایی که ما خیلی به فکر تشنگان خبر هستیم خیلی سریع به سمع و بصرتان ! میرسانیم که ما توسط آقا با احساسه کاشته شدیم! و نیم ساعت در خیابان ها ول گشتیم آن هم با ظاهری بزک دوزک که خیلی جلف و جفنگ میبود!
هیچ کاری زشت تر و ناپسندیده تر از حاضرنشدن سر قرار در نزد ما نیست اگر که میدانستید!"چرندگوی بزرگ"
این یعنی اینکه تا تنور داغ است باید چسباند وگرنه که دیگر از دست رفته!
دارم که هی کم میارم!
درخواست یه تومن وام کردم٬ چهارصدش رو گرفتم! دویست و پنجاش رو به فا-ک دادم! مونده دستم صدوپنجاه! خیلی نقشه ها داشتم که ....!گند! خوب بقیشم بده دیگه لعنتی!
آقای استاد چند وقت پیش دوباره پیغام پسغام دادن که دلشون میخواد منو ببینن و با هم باشیم! نمیدونم دلم میخواد یا نه! شاید از تنهایی منم قبول کردم! شایدم نه! نقشه های پست و پلشت زیاد دارم! اما من آدم این حرف نیستم! یعنی فقط نشقه اش رو میکشم تو عمل گند میزنم! باید یه فکر واسه عملم بکنم! " پلن یور ورک٬ ورک یور پلن"!!!!!!!!!!!!!! کاش عملی میشد!
گگگگگگگگگگگگند! میخوام قانون شکنی کنم و گوشی رو بخرم! زور داره لامصب! اما دیگه بی امکانات نمیشه موند! رابطه م با آقای استادم گیره همین فعلن!
یک آدم مزخرفی شدم که بیا و ببین! چی میگن! چیپ! لو لول! ترجمان فارسی اش چی میشه! اوضاعم خررراااااااااااااااااابه!
نمیدونم چی میخوام! یعنی من از اولشم نمیدونستم چی میخواستم! چیزه تازه ای نیست! اما دوباره رو اومده لعنتی!
میخوام بگم مامانه خط تلفن رو قطع کنه! لامصب زور داشت ۷۵ تومن دادن بابت پول تلفن! نوشتنم هم که نمیاد! گنداخلاقم که شدم! خوندنم ام که نمیاد!
خرید میکنم الکی! میخوام خوش باشم دلکی! چه مرگم من خلکی!
گریییییییییییییییییییه! بغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغل! میخوام بدوم!
چرا اینهمه برنامه ی آدم بهم میریزه! اجرائیات سخته لامصب!
یه موقعی٬ نه یعنی همیشه ها دلم میخواد انقده قدرت داشتم٬ انقده آدم گنده ای بودم که خیلی چیزا رو میتونستم درست کنم! اوضاع رو تغییر بدم! تو کاره خودمم موندم! گگگگگگگگگگگگگگند!
خب که چی که هی این جملهه رو بذاری جلوت که "اگر فقیر بدنیا اومد تقصیر خودت نیست٬ اما اگه فقیر بمیری تقصیره خودته!" لامصب! چی کار کنم!
خجالت نمیکشه دختره خرس گنده! تو این سن هنوز دنبال اینه که ببینه چه غلطی میخواد بکنه! لامصب دییییییییییییییره!
لعنتی! دیره!چه گهی میخوای بخوری!
چرندنویسی رو به حد اعلاش رسوندم دیگه!
.
.
.
......................
شادی
روی تو
ای دیده به دیدار تو
شاد
همین جوری واسه دل وا کنون!!
............................
کاش یه آدمی آن لاین میشد! یکی که میشد باهاش حرف زد این موقع شبی! یکی که میشد باهاش حرف زد!
به قول این خاتون جانمان! ای دختران این مرز و بوم که خودتان را جر میدهید -حالا بلکم هم دسته جمعی!- که چی! که اینکه به زور مومک یا همان اپلاسیون کنیدو اینها! هزینه کنیدعزیزان من! یه ۲۰ تومان بدهید دست این خانومهای اپیلاتور و فقط یه یک ساعتی دراز بکشید! تا فیها خالدونتان را هم ...! لامصب یک جاهای رفت که خودمان تا حالا نرفته بودیم!!! اما ارزشش را داشت به جان چرندگو!
پول دارید اما نمیدانید چگونه آن را خرج کنید! پول خود را به ما بسپارید! یعنی دقیق تر به شخص شخیص بنده بسپارید تا در یک چشم برهم زدنی که خودتان هم نفهمیدید که چشم برهم زدید پولتان را خرج کنم! عجب حالی میدهد این خرید لامصب! لامصصصصصصصصب! لامصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصبتو شکر!
در دل بی وفا
غم و ماتم
باد
نیزهم!
همین دیگه!!
ببین عزیزم میبینی که نمیتونی تصمیم بگیری و افکارت هی رژه میرن تو مخت و در نهایت به هیچ جا نمیرسی و باز هی کارایی رو که میخوای و کارایی رو که باید هی تکرار میکنی تکرار میکنی تکرار میکنی و هیچ منظم نمیشه! خوب شما یه کار کن! پاشو برو یه دوش بگیر٬ بعدش باهم مذاکره میکنیم و تصمیم میگیرم! من میدونم دیگه دوش گرفتن یکی از عوامل مهم در زندگانی بشری میباشد! شیکمت که سیره! پس میمونه دوش گرفتن! حالا بماندکه سیگار و بستنی قاطیش نیس که نور علی نور بشه قضیه! اما حالا شما با من بحث نکن! هی اینجوری مثل آدمای مسخ شده هم نیگا نکن! ده پاشو! بعدش با هم صحبت میکنیم!
آقا تسلیم من آدم خوره فیلمی نیستم! یعنی همیشه فکر میکردم هر فیلمی برسه دستم میشینم میبینم! اما دیدم که نه انگار من هم برای خودم سلیقه های فیلمی ای دارم که هنوز خیلی واضح و مبرهن نمیباشد!! و این نتیجه از دیدن ۱۸ فیلم یا شاید بیشتر در طی ۷ساعت به دست آمد که دروغ نگویم فقط ۲تای آن را مثل بچه ی آدم از ابتدا تا به انتها دیدم و بقیه را دستم را گذاشته بودم روی این فلش های کیبورد و رد میکردم ببینم چیزی هست یا نه! جالب اینکه حتی محض رضای چرندگو یک عدد فیلم هم مورد پسند واقع نشد! حاصل کار فقط چشم در آمدگی از اینهمه فیلم پشت سرهم دیدن بود و حالت تهوع! و ندامت و پشیمانی از ۸۰۰۰ تومان پولی که بابت سه تا دی وی دی که مشمول این ۱۸ تا فیلم یا حالا یه چندتا بیشتر به بار آمد! و همانا اینکه ای کاش در این هفت ساعت ۴ بار کاغذ بی خط عزیز خودمان را دیده بودیم! این خارجی ها هم بابا بروند پی کارشان! هی برترین های ۲۰۰۷ -۲۰۰۸!! هه! فیلم خوب سراغ دارید ما را بی نصیب نگذارید! فقط هنوز خیلی دلمان میخواهد که این "لاست" و "فرندز" و "این د مود آو لاو" را ببینیم!!! چه معنی دارد آدم اینگارسی بنویسد!!